ورقی از خاطرات ۴ - قسمت ۷ - نقطه آغاز
گاهى می بينى آشنايى در مسير زندگى تو به صورت گذرى صحبتى را با تو در ميان می گذارد كه همان، سرآغاز تحول هاى بزرگى در زندگى تو می شود. تو را وامی دارد تا زير باران بروى و چشم ها را بشويى
ورقی از خاطرات ۴ - قسمت ۴ - كبوتر بچه اى در ميان خارستان
فاجعه هايى همچون سيل در شيراز اگر رخ مي دهد آدمى از يك سو مصمم مي شود تا مانع رخداد مجدد چنین حادثه هايى بشود. ولى از آن سو تلاشى نيز می كند تا در دل همان فاجعه ها معنايى اگر به دست مردم خلق شده، آن را بيابد و در جان خود حك كند.
ورقی از خاطرات ۴ - قسمت ۱ - چشمه آب حیات
در اين سوى دنيا، درست آن زمان كه به خاطر مشكلات سياسى منِ سهيل «بيگانه» به حساب می آمدم، نام مولانا و شعر او سبب شد تا مهر من در دل بسيارى افراد اين سوى دنيا بنشيند
ورقی از خاطرات ۴ - قسمت ۲۴ - شروين
از دست رفتن عزيز، رنگ همه چيز را، حس و حال همه چيز را به كلى ديگرگون مي كند. آن چيز كه در جان ما مي جوشد گويا تلاشى است در ساختن معنايى براى از دست دادن آن عزيز، در اين روزگارى كه مردمان مرگ را در پستوى خانه پنهان مي كنند
ورقی از خاطرات ۴ - قسمت ۲۳ - از آسمان پرستاره
همواره كشمكشى هست در درون آدميان بر سر دوراهى هاى اخلاقى. خود ما به گذشته عمر كه نگاه مي كنيم بسيار به خود فرصت داده ايم براى تعيين مسير. خودپسندى است اگر اين فرصت از سوى ما به ديگرى داده نشود