اطلاعیه: این هفته انتشار نخواهیم داشت
سلاماین هفته کمی کارهای شخصی دارم که زمان نیاز داره و لاجرم صدای سخن عشق منتشر نمیشهدوستتون دارممراقب خودتون باشید 🍷☀️Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی ۴۸۲
«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۲مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلنای دل به کوی عشق گذاری نمیکنیاسباب جمع داری و کاری نمیکنیچوگان حکم در کف و گویی نمیزنیباز ظفر به دست و شکاری نمیکنیاين خون که موج میزند اندر جگر مرادر کار رنگ و روی نگاری نمیکنیمشکين از آن نشد دم خلقت که چون صبابر خاک کوی دوست گذاری نمیکنیترسم کز اين چمن نبری آستين گلکز گلشنش تحمل خاری نمیکنیدر آستين جان تو صد نافه مدرج استوان را فدای طره ياری نمیکنیساغر لطيف و دلکش و میافکنی به خاکو انديشه از بلای خماری نمیکنیحافظ برو که بندگی پادشاه وقتگر جمله میکنند تو باری نمیکنیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی ۴۸۱
«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۸۱فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی آخرالامر گل کوزهگران خواهی شد حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی گر از آن آدميانی که بهشتت هوس است عيش با آدمیای چند پریزاده کنی خاطرت کی رقم فيض پذيرد هيهات مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنیتکيه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی اجرها باشدت ای خسرو شيريندهنان گر نگاهی سوی فرهاد دلافتاده کنی کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ ای بسا عيش که با بخت خداداده کنیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی ۴۸۰
«««««🍷میبهـا»»»»»اجرای قطعهی عسلغزل نمره ۴۸۰فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلنای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنیسود و سرمايه بسوزی و محابا نکنیدردمندان بلا زهر هلاهل دارندقصد اين قوم خطا باشد هان تا نکنیرنج ما را که توان برد به يک گوشهی چشمشرط انصاف نباشد که مداوا نکنیديدهی ما چو به اميد تو درياست چرابه تفرج گذری بر لب دريا نکنی؟نقل هر جور که از خلق کريمت کردندقول صاحبغرضان است تو آن ها نکنیبر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهداز خدا جز می و معشوق تمنا نکنیحافظا سجده به ابروی چو محرابش برکه دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
صبح است ژاله میچکد از ابر بهمنی ۴۷۹
«««««🍷میبهـا»»»»»غزل نمره ۴۷۹مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلنصبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنیبرگ صبوح ساز و بده جام يک منیدر بحر مایی و منی افتادهام بيارمی تا خلاص بخشدم از مایی و منیخون پياله خور که حلال است خون اودر کار يار باش که کاریست کردنیساقی به دست باش که غم در کمين ماستمطرب نگاه دار همين ره که میزنیمی ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفتخوش بگذران و بشنو از اين پير منحنیساقی به بینيازی رندان که می بدهتا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنیSupport this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations