«از شرمِ انسان بودن فریاد زدم، اما دردی دوا نشد؛ پس برخواستم تا جهانی نو بنا کنم.»
در این اپیزود تکاندهنده از کتاب صوتی کیمیا، نیما شهسواری از ریشههای عمیق مسئولیتپذیریاش میگوید. از خاطرهی نجات یک پرنده در کودکی تا شرمِ ناشی از دیدن کودکان کار، خواهران دردمند و حیوانات بیپناه.
او در مقاله «چرا»، پرده از چالش بزرگ زندگیاش برمیدارد: ماندن در وطن یا هجرت برای فریاد زدن؟ شهسواری توضیح میدهد که چرا برای جلوگیری از «بریدن صدا» و «زیر آب رفتنِ سر»، هجرت را برگزیده تا آرمانهایش نیمهکاره نماند. این مانیفستِ کسی است که جانش را فرشِ راه آزادی کرده است.
شنیدن این روایتِ صادقانه در وبسایت جهان آرمانی:
https://idealistic-world.com/audio-books/