برنامه شماره ۹۱۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲۶ آوریل ۲۰۲۱ - ۷ اردیبهشت.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۱۴ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaled...
برنامه شماره ۹۱۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲۶ آوریل ۲۰۲۱ - ۷ اردیبهشت.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۱۴ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsجان و سرِ تو که بگو بینفاقدر کَرَم و حُسن چرایی تو طاق(۱)؟رویِ چو خورشیدِ تو بخشش کُنَدروزِ وصالی که ندارد فِراقدل ز همه برکَنَم از بهرِ توبهرِ وفایِ تو ببندم نِطاق(۲)گر تو مرا گویی: رو صبر کنباشد تکلیفِ بمالایُطاق(۳)سخت بُوَد هَجر و فِراق، ای حبیبخاصه فِراقی ز پیِ اعتناق(۴)چون پدر و مادر عقل است و روحهر دو تویی، چون شَوَم ای دوست عاق(۵)؟روم چو در مهرِ تو آهی کننددود رَسَد جانبِ شام و عِراقدر تُتُقِ(۶) سینهٔ عشّاقِ توماه رُخان، قند لبان، سیم ساقرقص کنان در خُضَرِ(۷) لطفِ تونوش کنان ساغرِ صدق و وِفاق(۸)دستزنان جمله و گویان به لاغ(۹)طاق و طُرُنبین(۱۰-۱۱) و طُرُنبین و طاقمژده کسی را که زرش دزد بردمژده کسی را که دهد زن طلاقخاصه کسی را که جهان را همهترک کند، فرد شود بیشِقاق(۱۲)لاجَرَمش عشق کشد پیشکشهمچو محمّد به سحرگه بُراق(۱۳)بَربَردَش زود بُراقِ دلشفوقِ سماواتِ رفاعِ(۱۴) طِباقجان و سر تو که بگو باقیشکه دهنم بسته شد از اشتیاقهر چه بگفتم کژ و مژ، راست کنچونکه مهندس تویی و من مَشاق(۱۵)(۱) طاق: یکتا، بیمانند(۲) نِطاق: کمربند، میانبند(۳) بمالایُطاق: آنچه تحّمل نتوان کرد(۴) اعتناق: دست به گردن یکدیگر انداختن(۵) عاق: نافرمان، سرکش با پدر و مادر(۶) تُتُق: پرده، حجاب(۷) خُضَر: سرسبزی، طراوت(۸) وِفاق: اتّحاد، موافقت(۹) به لاغ: به شوخی، در حال شادی و جدی نبودن(۱۰) طُرُنبین: فرّ و شکوه، کرّ و فرّ(۱۱) طاق و طُرُنب یا طاق و طُرُم: اگر بر اساسِ من ذهنی باشد، مراد از آن، سر و صدای ظاهری و جلوه و عظمت ناپایداری است که عام خلق را مفتون می دارد. اگر بر اساسِ هشیاری حضور یا نظر باشد، جلوۀ خداوند در انسان است، که همراه با فرِّ ایزدی، خردِ ایزدی، حسِّ امنیتِ ایزدی، هدایتِ ایزدی، قدرتِ ایزدی و شادی بیسبب است.(۱۲) شِقاق: چون و چرا، ستیزه(۱۳) بُراق: نام مرکب حضرت رسول در شب معراج(۱۴) رفاع: جمع رفیع، رفاعِ طِباق: طبقات بلند، آسمانهای بلند(۱۵) مَشاق: مَشّاق، در اینجا کارگر، شاگرد---------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsجان و سرِ تو که بگو بینفاقدر کَرَم و حُسن چرایی تو طاق؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #840جهد فرعونی، چو بیتوفیق بودهرچه او میدوخت، آن تفتیق(۱۶) بود(۱۶) تَفتیق: شکافتن---------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053نفس و شیطان، هر دو یک تن بودهانددر دو صورت خویش را بنمودهاندچون فرشته و عقل، که ایشان یک بُدندبهر حکمتهاش دو صورت شدندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بلا دادتا بازکَشَد به بیجَهاتَت(۱۷)گفتی که خمُش کنم نکردیمیخندد عشق بر ثباتت(۱۸)(۱۷) بیجَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی(۱۸) ثُبات: پایداری، پابرجا بودن------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #550چون ز زنده مُرده بیرون میکُنَدنفسِ زنده سوی مرگی میتَنَدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #181یک زمان کار است بگزار و بتازکارِ کوته را مکن بر خود دراز خواه در صد سال، خواهی یک زماناین امانت واگُزار(۱۹) و وارهان(۱۹) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۰۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1068هر که ماند از کاهلی بیشکر و صبراو همین داند که گیرد پایِ جبرهر که جبر آورد، خود رنجور کردتا همان رنجوریاش، در گور کردمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #213زین کمین، بی صبر و حَزمی کَس نَجَستحَزم را خود، صبر آمد پا و دستحَزم کن از خورد، کین زَهرین گیاستحَزم کردن زور و نورِ انبیاستکاه باشد کو به هر بادی جَهَدکوه کی مر باد را وزنی نَهد؟هر طرف غولی همی خوانَد تو راکِای برادر راه خواهی؟ هین بیاره نمایم، همرهت باشم رفیقمن قلاووزم(۲۰) در این راهِ دقیقنی قلاوزست و، نی رَه دانَد اویوسفا کم رو سویِ آن گرگْ خوحَزم، آن باشد که نفریبد تو راچرب و نوش و دامهایِ این سراکه نه چربِش دارد و نی نوش، اوسِحر خوانَد، میدَمد در گوش، او(۲۰) قلاووز: راهنما، پیشرو------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4672کرد فضلِ عشق، انسان را فَضول(۲۱)زین فزونْجویی ظَلومست(۲۲) و جَهول(۲۳)قرآن کریم، سورهٔ احزاب (۳۳)، آیه ۷۲Quran, Sooreh Al-Ahzaab(#33), Line #72«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا.»«ما اين امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسيدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت، كه او ستمكار و نادان بود.»(۲۱) فَضول: زیادهگو، کسی که به افعالِ غیرضروری بپردازد؛ در اینجا یعنی گستاخ و زیادهطلب(۲۲) ظَلوم: بسیار ستمکار(۲۳) جَهول: بسیار نادان------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4675ظالمست او بر خود و بر جانِ خَودظلم بین کز عدلها گو میبَرَدجهلِ او مر علمها را اوستادظلمِ او مر عدلها را شد رَشاد(۲۴)(۲۴) رَشاد: هدایت شدن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678چون به من زنده شود این مُردهتنجانِ من باشد که رُو آرَد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم، ببیند بخششمجانِ نامحرم نبیند رویِ دوستجز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوستدر دَمَم، قصّابْوار این دوست راتا هِلَد آن مغزِ نغزش، پوست راگفت: ای جانِ رمیده از بلاوصلِ ما را در گشادیم، اَلصَّلا(۲۵)ای خودِ ما بیخودیّ و، مستیاتای ز هستِ ما هماره هستیاتبا تو بی لب این زمان من نو به نورازهایِ کهنه گویم، میشنوز آنکه آن لبها ازین دَم میرمدبر لبِ جویِ نهان بر میدمدگوشِ بیگوشی درین دَم بَرگُشابهرِ رازِ یَفْعَلُ الله ما یَشاقرآن كريم، سوره ابراهيم (۱۴)، آیه ۲۷Quran, Sooreh Ibrahim (#14), Line #27«يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ ۖ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ ۚ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ»«خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد استوارشان در دنيا و آخرت پايدار مىدارد. و ظالمان را گمراه مىسازد و هر چه خواهد همان مىكند.»قرآن كريم، سوره حج (۲۲)، آیه ۱۸Quran, Sooreh Al-Hajj (#22), Line #18«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ ۖ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ ۗ وَمَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ»«آيا نديدهاى كه هر كس در آسمانها و هر كس كه در زمين است و آفتاب و ماه و ستارگان و كوهها و درختان و جنبندگان و بسيارى از مردم خدا را سجده مىكنند؟ و بر بسيارى عذاب محقق شده و هر كه را خدا خوار سازد، هيچ كس گراميش نمىدارد. زيرا خدا هر چه بخواهد همان مىكند.»چون صَلایِ وصل، بشنیدن گرفتاندک اندک مُرده جُنبیدن گرفتنه کم از خاکست کز عِشوهٔ صَباسبز پوشد، سَر بر آرَد از فناکم ز آبِ نطفه نَبْوَد کز خِطابیوسفان زایند رُخ چون آفتابکم ز بادی نیست، شد از اَمْرِ کُنْدر رَحِم طاوس و مرغِ خوشسُخُنقرآن كريم، سوره، بقره (٢)، آيه ١١٧Quran, Sooreh Al-Baqarah (#2), Line #117«بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»«آفريننده آسمانها و زمين است. چون اراده چيزى كند، مىگويد: موجود شو. و آن چيز موجود مىشود.»کم ز کوهِ سنگ نَبُوَد، کز وِلاد(۲۶)ناقهيی(۲۷)، کآن ناقه ناقه زاد، زادزین همه بگذر، نه آن مایهٔ عدمعالَمم زاد و بزایَد دَم به دَم؟بر جَهید و بر طپید و شادِ شادیک دو چرخی زد، سجود اندر فتاد(۲۵) اَلصَّلا: بيا(۲۶) وِلاد: زاييدن(۲۷) ناقه: شترِ مادّه------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #22هر که را جامه ز عشقی چاک شداو ز حرص و جمله عیبی پاک شدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3259من غلامِ آنکه اندر هر رِباط(۲۸)خویش را واصِل نداند بر سِماط(۲۹)بس رِباطی که بباید ترک کردتا به مَسْکَن در رسد یک روز مرد(۲۸) رِباط: خانه، سرا، منزل، کاروانسرا(۲۹) سِماط: بساط، سفره، خوان، فضای یکتایی، فضای بینهایتِ گشوده شده------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1057گر بِرویَد، ور بریزد صد گیاهعاقبت بَررویَد آن کِشتهٔ الهکِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخستاین دوم فانی است و آن اوّل دُرُستکِشتِ اوّل کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی، او زبان، نی جنس توگوشها را حق بفرمود: اَنْصِتُوامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3692پس شما خاموش باشید اَنْصِتواتا زبانتان من شوم در گفت و گومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3456اَنْصِتُوا را گوش کن، خاموش باشچون زبانِ حق نگشتی، گوش باشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3158گویدش: رُدُّوا لَعادُوا(۳۰)، کارِ توستای تو اندر توبه و میثاق، سُستحضرت پروردگار که به سست ایمانیِ چنین بندهای واقف است میفرماید: هرگاه تو را به عالمِ اسباب بازگردانم، دوباره مفتونِ همان اسباب و عللِ ظاهری میشوی و مرا از یاد می بری. کارِ تو همین است ای بندهٔ توبه شکن و سست عهد. قرآن كريم، سورهٔ انعام (۶)، آيهٔ ٢٨Quran, Sooreh Al-An’aam (#6), Line #28« بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ.»« بلکه آنچه را که زین پیش پوشیده می داشتند بر آنان آشکار شود، و اگر آنان بدین جهان باز آورده شوند، دوباره بدانچه از آن نهی شدهاند بازگردند. و البته ایشاناند دروغزنان.»لیک من آن ننگرم، رحمت کنمرحمتم پُرّست، بر رحمت تنم قرآن كريم، سورهٔ اعراف (۷)، آيهٔ ۱۵۶Quran, Sooreh Al-A’raaf (#7), Line #156« وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ… ؛»« و رحمتِ من (حق تعالی) همهٔ اشیاء را فرا گرفته است… .»(۳۰) رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوباره به آنچه که از آن نهی شده اند، بازگردند.------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #423سایهٔ یزدان بود بندهٔ خدامردهٔ این عالم و زندهٔ خدادامنِ او گیر زوتر بیگمانتا رهی در دامنِ آخِرزمانکَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ نقشِ اولیاستکو دلیلِ نورِ خورشیدِ خداستمنظور از آیه کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ ( « چگونه سایه اش را گسترد » ) اینست که ولیّ خدا مظهر کامل خداوند است. و آن سایه، یعنی آن ولیّ خدا دلیل بر نور خداوند است. یعنی او راهنمای مردم به سوی خداوند است. قرآن كريم، سوره فرقان (۲۵)، آيات ۴۵ و ۴۶Quran, Sooreh Al-Furqaan (#25), Line #45-46«أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا. ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا.»«آیا به [قدرت و حکمت] پروردگارت ننگریستی که چگونه سایه را امتداد داد و گستراند؟ و اگر میخواست آن را ساکن و ثابت میکرد، آن گاه خورشید را برای [شناختن] آن سایه، راهنما [ی انسان ها] قرار دادیم. سپس آن را [با بلند شدنِ آفتاب] اندک اندک به سوی خود بازمیگیریم.»اندرین وادی مرو بی این دلیل(۳۱)لا اُحِبُّ الافِلین گو چون خَلیل(۳۲)قرآن كريم، سوره انعام (۶)، آیه ۷۶Quran, Sooreh Al-An’aam (#6), Line #76« فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّي ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِين.»« چون شب او را فروگرفت، ستارهاى ديد. گفت: اين است پروردگار من. چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم.»رو ز سایه آفتابی را بیابدامن شه شمس تبریزی بتاب (۳۱) دلیل: راهنما(۳۲) خلیل: دوست؛ خلیلالله، لقبِ حضرتِ ابراهیم(ع) است. ------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1425آنکه او موقوفِ حال است، آدمیستگه بحال افزون و، گاهی در کمیستصوفی، ابنُالوقت باشد در مثاللیک صافی، فارغ است از وقت و حالحالها موقوفِ عزم و رایِ اوزنده از نَفْخِ مسیحْآسایِ اوعاشقِ حالی، نه عاشق بر مَنیبر امیدِ حال بر من میتَنیآنکه یک دَم کم، دمی کامل بُوَدنیست معبودِ خلیل، آفل بُوَدوآنکه آفل باشد و، گه آن و ایننیست دلبر، لااُحِبُّالْآفِلینمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1433هست صوفیِّ صفاجو ابنِ وقتوقت را همچون پدر بگرفته سختهست صافی، غرقِ عشقِ ذوالجلالابنِ کَس نی، فارغ از اوقات و حالغرقهٔ نوری که او لَمْ یُولَدستلَمْ یَلِد لَمْ یُولَد آنِ ایزدستقرآن کریم، سوره اخلاص (۱۱۲)، آیه ۳Quran, Sooreh Al-Ikhlas (#3), Line #112«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ.» «نه زاده است و نه زاده شده»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsجان و سرِ تو که بگو بینفاقدر کَرَم و حُسن چرایی تو طاق؟مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1572هست آن عنوان چو اِقرارِ زبانمتنِ نامهٔ سینه را کن امتحان که موافق هست با اقرار تو؟تا منافقوار نَبْوَد کارِ تومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #333 گفت پیغمبر که جَنَّت از الٰهگر همیخواهی، ز کس چیزی مخواهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsرویِ چو خورشیدِ تو بخشش کُنَدروزِ وصالی که ندارد فِراقمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3697 هرچه از وی شاد گردی در جهاناز فراقِ او بیندیش آن زمانزآنچه گشتی شاد، بس کس شاد شدآخر از وی جَست و همچون باد شداز تو هم بجهد، تو دل بر وی مَنهپیش از آن کو بجهد، از وی تو بِجِهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 54, Divan e Shamsتو دو دیده فروبندی و گویی: روزِ روشن کو؟زَنَد خورشید بر چشمت که اینک من، تو در بُگشامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsدل ز همه برکَنَم از بهرِ توبهرِ وفایِ تو ببندم نِطاقمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 560, Divan e Shamsعاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بُوَد؟چونکه جمال این بُوَد، رسمِ وفا چرا بُوَد؟مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #441زهد و تقوی را گُزیدم دین و کیشزآنکه میدیدم اجل را پیشِ خویش مرگِ همسایه، مرا واعظ(۳۳) شدهکسب و دکّانِ مرا برهم زدهچون به آخر، فرد خواهم ماندنخُو نباید کرد با هر مرد و زنرُو بخواهم کرد آخِر در لَحَد(۳۴)آن بِهْ آید که کنم خُو با اَحَدچو زَنَخ را بست خواهند ای صنمآن بِهْ آید که زَنَخ(۳۵) کمتر زنمای به زَربَفْت و کمر آموختهآخِرستت جامهٔ نادوختهرُو به خاک آریم کز وی رُستهایمدل چرا در بیوفایان بستهایم؟(۳۳) واعِظ: وعظ کننده، پند دهنده، اندرز دهنده(۳۴) لَحَد: گور(۳۵) زَنَخ: چانه------------عطار، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۴۱۸Poem (Qazal) # 418, Divan e Attarدر ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کنتو به یکی زندهای از همه بیزار باشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٣٢٠Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #320صورتِ نقضِ وفایِ ما مَباشبیوفایی را مکن بیهوده فاشمر سگان را چون وفا آمد شعاررَوْ، سگان را ننگ و بدنامی میاربیوفایی چون سگان را عار بودبیوفایی چون روا داری نمود؟حق تعالی، فخر آورد از وفاگفت: مَنْ اوْفیٰ بِعَهْدٍ غَیْرِنا؟حضرت حق تعالی، نسبت به خویِ وفاداری، فخر و مباهات کرده و فرموده است: «چه کسی به جز ما، در عهد و پیمان وفادارتر است؟» قرآن کریم، سوره توبه (۹)، آیه ۱۱۱Quran, Sooreh At-Tawba (#9), Line #111« وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ ۚوَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.»« و چه كسى بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد كرد؟ بدين خريد و فروخت كه كردهايد شاد باشيد كه كاميابى بزرگى است.»بیوفایی دان، وفا با ردِّ حق(۳۶)بر حقوقِ حق ندارد کس سَبَق(۳۶) ردِّ حق: آنكه از نظرِ حق تعالىٰ مردود است.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsگر تو مرا گویی: رو صبر کنباشد تکلیفِ بمالایُطاقمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #496چون نباشد قوّتی، پرهیز بِهْدر فرارِ لا یُطاق آسان بِجِهْمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2235سینه را پا ساخت، میرفت آن حَذور(۳۷)از مقامِ با خطر تا بحرِ نور(۳۷) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 308, Divan e Shamsگفتی: مکن شتاب که آن هست فعلِ دیودیو او بُوَد که مینکند سویِ تو شتابحدیث «التأنّي مِنَ الله والعجلة مِنَ الشيطان»«درنگ از خداوند و شتاب از شیطان است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 336, Divan e Shamsبده یک جام، ای پیرِ خرابات(۳۸)مگو فردا، که فی التَّأخیرِ آفات(۳۹)(۳۸) پیرِ خرابات: راهنمای مسیر معنوی(۳۹) فی التَّأخیرِ آفات: در تأخیر زیانهاست (مَثَل)------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsسخت بُوَد هَجر و فِراق، ای حبیبخاصه فِراقی ز پیِ اعتناقمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2020, Divan e Shamsنیست در عالَم ز هجران تلخترهرچه خواهی کُن ولیکن آن مکُنمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٨٩٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2893یار شب را روز، مهجوری(۴۰) مده جانِ قربت دیده را دُوری مدهبُعدِ تو مرگیست با درد و نَکال(۴۱)خاصه بُعدی که بُوَد بَعْدَالْوِصال(۴۰) مهجوری: دوری، جدایی(۴۱) نَکال: عقوبت، کیفر------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsچون پدر و مادر عقل است و روحهر دو تویی، چون شَوَم ای دوست عاق؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3072, Divan e Shamsتو را چو عقل پدر بودهست و تَن مادرجمالِ رویِ پدر درنگر، اگر پسریمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1862ز آن جِرای روح چون نُقصان(۴۲) شودجانش از نُقصان آن لرزان شودپس بداند که خطایی رفته استکه سَمَنزارِ(۴۳) رضا آشفته است(۴۲) نُقصان: کمی، کاستی، زیان(۴۳) سَمَنزار: باغ یاسمن و جای انبوه از درخت یاسمن، آنجا که سَمَن رویَد.------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1468جمله استادان پیِ اظهارِ کارنیستی جویند و جایِ اِنکسار(۴۴) لاجَرَم استادِ استادان صَمَد(۴۵)کارگاهش نیستیّ و لا بُوَدهر کجا این نیستی افزونتر استکارِ حق و کارگاهش آن سَر است(۴۴) اِنکسار: شکستهشدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی(۴۵) صَمَد: بینیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1939هر کجا دردی، دوا آنجا رَوَدهر کجا پستی است، آب آنجا دَوَدآبِ رحمت بایدت، رو پست شووانگهان خور خَمرِ(۴۶) رحمت مست شو رحمت اندر رحمت آمد تا به سَربر یکی رحمت فِرو مآ(۴۷) ای پسر(۴۶) خَمر: شراب(۴۷) فِرو مآ: قناعت نکن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsروم چو در مهرِ تو آهی کننددود رَسَد جانبِ شام و عِراقمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۱۹۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1197, Divan e Shamsتو مگو همه به جنگند و ز صلحِ من چه آید؟تو یکی نهای، هزاری، تو چراغِ خود برافروزکه یکی چراغِ روشن ز هزار مرده بهترکه به است یک قدِ خوش ز هزار قامتِ کوزمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsرقص کنان در خُضَرِ لطفِ تونوش کنان ساغرِ صدق و وِفاقمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421میرود از سینهها در سینههااز ره پنهان، صلاح و کینههامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #252تزکیه(۴۸) باید گواهان را، بدانتزکیهش صدقی که موقوفی(۴۹) بِدآناین را بدان که گواه های تو بر صحّتِ ایمانت باید پاک و بی غش باشد، و پاکی و خلوص شاهدان ایمانت همانا صدقی است که تو به آن پای بندی.(۴۸) تَزکیه: پاکیزه کردن(۴۹) موقوف: مقیّد، وابسته------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #255قول و فعلِ بیتَناقُض(۵۰) بایَدَتتا قبول اندر زمان بیش آیَدَتسَعیُکُم شَتّی(۵۱)، تناقض اندریدروز میدوزید، شب بر میدَریدتلاش های شما پراکنده و گونه گون است، و شما در دام تناقض گرفتار آمدهاید. چنانکه مثلا روز می دوزید و شب همان را پاره می کنید. قرآن کریم، سوره لیل (۹۲)، آیه ۴Quran, Sooreh Al-Lail (#92), Line #4« إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ » « كه: همانا كوششهاى شما پراکنده و گونه گون است.»پس گواهی با تناقض کِه شْنَوَد؟ یا مگر حِلمی(۵۲) کُند از لطفِ خَود(۵۰) تَناقُض: با هم ضدّ و نقیض بودن، مخالف بودن چیزی با چیزی(۵۱) شَتّی: پراکنده(۵۲) حِلم: بردباری، شکیبایی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsدستزنان جمله و گویان به لاغطاق و طُرُنبین و طُرُنبین و طاقمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طُرُم(۵۳)، عاریّتی استامر را طاق و طُرُم ماهیّتی استاز پیِ طاق و طُرُم، خواری کَشندبر امیدِ عِزّ در خواری خَوشندبر امیدِ عِزِّ دَهروزهٔ(۵۴) خَدوک(۵۵)گردنِ خود کردهاند از غم، چو دوک(۵۶)چون نمیآیند اینجا کی منم؟کاندرین عزّ، آفتابِ روشنم(۵۳) طاق و طُرُم: مراد از آن، سر و صدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق رامفتون میدارد. (۵۴) دَهروزه: اشاره دارد به ناپایدار بودنِ خوشیهای دنیوی(۵۵) خَدوک: آشفته، پریشان، گذران(۵۶) دوک: آلتی که با آن نخ میریسند.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsمژده کسی را که زرش دزد بردمژده کسی را که دهد زن طلاقمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1688, Divan e Shamsبا من به جنگ شد جان، گفتا: مرا مَرَنجانگفتم: طلاق بِستان، گفتا: بِده، بِدادممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsلاجَرَمش عشق کشد پیشکشهمچو محمّد به سحرگه بُراقبَربَردَش زود بُراقِ دلشفوقِ سماواتِ رفاعِ طِباقمولوی، د
View more