ننه بزرگم عادت داشت که هر هفته قاشق و چنگال هاشو بشمره !
اونم فقط جمعه صبح ها !
شب جمعه که میشد ، کلی سفارش میکردم که« ننه جون ، فردا روبیخیال شو ؛
از کل هفته یه فردا رو بزار بخوابیم . ننه جون گوش میدی چی میگم؟»
یه چایی برای خودش میریخت و میومد روی تشک سفید و قرمزش میشست
و چیزی نمیگفت . سیگارش رو که آتیش میکرد ، میفهمیدم که گوشش بدهکار
نیست . همونجوری که جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم ، غلت میزدم و
برمیگشتم پشت سرم و میگفتم : « ننه ! تو رو خدا . فردا جمعه است »
ننه یه پک عمیق ...
ننه بزرگم عادت داشت که هر هفته قاشق و چنگال هاشو بشمره !
اونم فقط جمعه صبح ها !
شب جمعه که میشد ، کلی سفارش میکردم که« ننه جون ، فردا روبیخیال شو ؛
از کل هفته یه فردا رو بزار بخوابیم . ننه جون گوش میدی چی میگم؟»
یه چایی برای خودش میریخت و میومد روی تشک سفید و قرمزش میشست
و چیزی نمیگفت . سیگارش رو که آتیش میکرد ، میفهمیدم که گوشش بدهکار
نیست . همونجوری که جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم ، غلت میزدم و
برمیگشتم پشت سرم و میگفتم : « ننه ! تو رو خدا . فردا جمعه است »
ننه یه پک عمیق به سیگارش میزد و میگفت : « هی هی هی . بخواب که بختت
هم خوابیده . من چیکار به تو دارم ؟ تا لِنگ ظهر بخواب اصلا »
میگفتم : « قول دادی ها . فردا قاشق نشماری ها .»
یه نگاه از بالا به پایینی بهم میکرد و میگفت : « پاشو رختخوابم رو بیار و
کم حرف مفت بزن . » موقعی که اینو میگفت پره های دماغش باد میکرد .
صبح که میشد ، یواشی از خواب بلند میشد و پاورچین میرفت سمت
آشپزخونه . قول داده بود که قاشق ها رو نشمره ؛ ولی قول نداده بود
که استکان ها رو مرتب نکنه ! با صدای شرق شرق استکان ها از خواب
میپریدم و اتفاقا یه استکان هم به طور خودجوش ، میفتاد توی سینک
ظرفشویی و ننه صداش رو بلند میکرد که : « ای بی صاحاب !
حالا باید بیفتی؟ دیشب این همه این بچه سفارش کرد که سر و صدا نکنم .»
بعدش یواشکی یه نگاه میکرد و میگفت « پاشو دیگه ! لنگه ظهره ننه
پاشو برو دو تا نون سنگک بگیر و بیار . ضعف کردم ! بگو خوب برشته اش کنه »
وقتی چشم های پف آلود و چهره درهمم رو میدید که نشستم توی رختخواب ،
پره های دماغش باد میکرد و میگفت : «استکانه خودش افتاد ننه»
بعدشم رادیو رو روشن میکرد و یه عده شنگول داد میزدن ، " اینجا ، صبح جمعه با شماست"
امروز رادیو گوش میدادم و یادم افتاد که چند سالی هست که " صبح جمعه با شما "
رو نشنیدم .،
چند سالی هست که استکان ها هم خودجوش دیگه نیافتادن . اصلا ، دلم لک زده
برای صدای بهم خوردن قاشق چنگال های ننه . برای خونه ی ننه . برای بوی ننه .
فکر کنم که اینقدر خوابیدیم که بختمون هم خوابیده ننه .
دل به دنیای تو و دین تو ایمان دارد
مردن من لب این پنجره امکان دارد
موشکافانه تو را در غزلم می جویم
این قضیّه دو سه سال است که جریان دارد
تن که اینقدر گرفتار حصار تو شده
هوس خسته شدن گوشه ی زندان دارد
خواب آشفته شدم گرد خودم می گردم
با «تو» افکار درونم سر و سامان دارد
حرف لالایی تو خواب مرا می بافد
قصه ی آدمک ِ برفی و باران دارد
به نفس های نفس گیر تو عادت کردم
به خودم می گویم: این دارد، آن دارد
انتظار تو شبیه شب من تکراری ست
کی شکستن لب این پنجره پایان دارد؟
دلتنگها
بهتر میدانند
که خواب یک نیاز نیست
تنها
یک بهانه است !
تا آدمی
به شب پناه ببرد
---------------------
PUTIN IS SACRIFICING IRAN | 06-29-2018 | FRI
#رادیو #شمرون #کمدی #طنز #براندازم #طنزغیررادیویی #سربازم #رفراندوم
رُخدادِ ۱۸۲۸ ـ پوتین حکومت ایران را قربانی می کند
طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان | جمعه | ۸ تیر | ۲۵۷۷
دوشنبه تا آدینه ۶ عصر بوقت تورنتو از رادیوشمرون
View more